همچون كوه
پا برجا
قوي باش
اين آخرين درخواست من از تو
صبور باش
صبور باش
تو را بار ديگر خواهم ديد
بگذار روسفيد ببينمت
بگذار افتخار كنم
كه روزي
تنها ياورم تو بودي
بزرگ بمان
صبور باش
صبور باش
صبور باش
دلنوشته ها!
همچون كوه
پا برجا
قوي باش
اين آخرين درخواست من از تو
صبور باش
صبور باش
تو را بار ديگر خواهم ديد
بگذار روسفيد ببينمت
بگذار افتخار كنم
كه روزي
تنها ياورم تو بودي
بزرگ بمان
صبور باش
صبور باش
صبور باش
باور کن
قصه این بود:
من در جاده ی زندگی ام تنها میرفتم
زمین میخوردم
بر میخواستم
تو آمدی
دیگر سختی ها برایم راحت تر میشد
راحت تر با مشکلات کنار می آمدم
و حقیقت این بود که
چه لذتی داشت وقتی دستم را در مشکلات می فشردی
یادت هست؟
یادت هست وقتی جاده ی زندگی ام باریک شده بود
در کنارم بودی تا سقوط نکنم؟
یادت هست؟
من خوب یادم هست
بودنت را
اما همسفر
قسمت بین من و تو جدایی افکنده
جاده اینقدر باریک شد که باید یا من عبور میکردم یا تو
آن کنار تر را نگاه کن
راه دیگری هم هست
راهی را که من میروم تو نمی توانی بیای و راهی را که تو می روی من نمیتوانم بیایم
اما آن سو تر را نگاه کن
ببین
راه ما هر دو به یک جا ختم میشود
از چه ناراحتی؟
این جدایی طولی نمیکشد
روزی دوباره به هم میرسیم
این دنیا نه
اما ان دنیا چرا
اما این به تو بستگی دارد
به اینکه کاری نکنی که مغضوب شوی
که کاری نکنی که آن دنیا رو سیاه باشی
کاری نکنی که من تو را نشناسم
همسفر
باور داشته باش
که آنجا منتظرت هستم
منتظرم که باز گردی
اگر دست تقدیر دست من را از میان دستان تو ربوده
آری! سخت است
حق داری
در حد مرگ سخت است
باز هم حق داری
اصلا این را بگویم
آری!برای من سخت تر از توست
اما باور کن
مجبورم
مجبورم که این راه باریک را تنها بروم
بی تو!
و تو بی من!
اما
مقصد ما یکی است اگر بخواهی
پس بمان
چون من راهم از تو جدا شده خودت را در دره مینداز
بگذار راه مانده ام را به امید دیدارت در آن دنیا سپری کنم
بگذار به این امید باشم که آن دنیا تو را روسفید ملاقات میکنم
تو را سربلند میبینم
که نه مغضوب خدایی
همسفر دوست دارم ان دنیا آنگونه تو را ملاقات کنم که به واسطه ی صبرت
بر این مصیبت
بر این جدایی
مقامی والا داری!
مگر نه آنکه الگوی تو زینب است؟
پس صبر جمیل داشته باش
این تنها خواسته من است از تو
بمان!
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود عزیز من! اما به خون دل
دوست دارم لعل باشی!
صبور و مقاوم
این بار برای من اینگونه باش
پس بمان
قول بده که میمانی
بزرگ میمانی
مثل تصویری که از تو در ذهنم داشتم
بگذار در یادم بزرگ بمانی
قبول؟همسفر
اينجا برايت مينويسم
باز هم
اينجا
كه اولين بار آمدي سراغم
و اينجا جاييست كه ميخواهم از تو جدا شوم
كاش اين دو سال را به باد ميسپردم تا ميبرد و ديگر در خاطرم لحظات آن زنده نميشد
تا باز
فشار پنجه هاي بغض را بر گلويم احساس كنم
با تو ام
با تويي كه اين دو سال
يار و ياورم بودي
اما
اما اگر آغاز داستاني خوش باشد
لزومي ندارد پايان آن نيز خوش باشد
يار ديرين
هميشه فعل" سالي كه خوش است از بهارش پيداست" در زندگي ما صرف نميشود
هميشه رسيدن دليل بر ماندن نيست
اين را بپذير
هميشه رفتن دليل بر دوست نداشتن نيست
گاهي هم ميشود كه دوست داشته باشي اما
مجبور باشي كه بروي
كاش اين را بفهمي
من رفته ام
و ديگر براي من بازگشتي نيست
حالا
از تو ميخواهم كه بماني
بدون من
كه اگر مرا دوست ميداشتي
هميشه در سينه ات بودم
بمان...