خسته شدم از اینهمه بی تاثیر بودن. خسته شدم از اینکه نتونستم برات کاری کنم.
تو از روی بزرگی که داری میگی تغصیر من نیست اما من خوب میدونم که تغصیر منه اینهمه پسرفت تو!
کاش من نبودم که جلوی پیشرفتت رو بگیر و ذهنت رو مشغول کنم.
روزی که اومدی امیدوار بودم حداقل با حرفام و با امیدی که بهت میدم بتونم تو زندگیت تاثیر بذارم و کمکت کنم. اما حالا بعد از گذشت یک سال میبینم حضور من نه تنها تاثیری نداشته بلکه اوضاع رو برای تو بد تر هم کرده.
غصه ی درس خوندن تو مثل یه بغض تو گلوم گیر کرده که با هیچ چیز التهابش آروم نمیشه!
حالا تنها کاری که میتونم برات بکنم پذیرفتن فرمان جدایی از تو ست و دعا کردن شب و روزم برای تو!
قسمت من همیشه تو زندگی تنهایی بوده و حالا هم محکومم به ادامه ی این زندگی٬ دوباره با تنهایی!
خدا کنه با رفتن من دوباره زندگیت درست بشه.هنوز یک ماه به یک ساله شدن آشناییمون میگذره! هنوز یک سالگی عشق پاکمون رو جشن نگرفتم که مجبورم به جدایی!
کاش بخاطر عشقمون جلوی این جدایی رو ...
بگذریم!
به عهدی که بستی پایبند باش!
همیشه منتظرت میمونم!
اینجا برای من یه نقطه ی شروع بود!نقطه ای که هنوز هم میتونم اون رو ادامه بدم!با یه سبک جدید!
انشاالله!

