تبليغاتX
تنها برای تو مینویسم!
مگه خودت نگفتی "عاشق باید معشوق رو بالا ببره"؟

خسته شدم از اینهمه بی تاثیر بودن. خسته شدم از اینکه نتونستم برات کاری کنم.

تو از روی بزرگی که داری میگی تغصیر من نیست اما من خوب میدونم که تغصیر منه اینهمه پسرفت تو!

کاش من نبودم که جلوی پیشرفتت رو بگیر و ذهنت رو مشغول کنم.

روزی که اومدی امیدوار بودم حداقل با حرفام و با امیدی که بهت میدم بتونم تو زندگیت تاثیر بذارم و کمکت کنم. اما حالا بعد از گذشت یک سال میبینم حضور من نه تنها تاثیری نداشته بلکه اوضاع رو برای تو بد تر هم کرده.

غصه ی درس خوندن تو مثل یه بغض تو گلوم گیر کرده که با هیچ چیز التهابش آروم نمیشه!

حالا تنها کاری که میتونم برات بکنم پذیرفتن فرمان جدایی از تو ست و دعا کردن شب و روزم برای تو!

قسمت من همیشه تو زندگی تنهایی بوده و حالا هم محکومم به ادامه ی این زندگی٬ دوباره با تنهایی!

خدا کنه با رفتن من دوباره زندگیت درست بشه.هنوز یک ماه به یک ساله شدن آشناییمون میگذره! هنوز یک سالگی عشق پاکمون رو جشن نگرفتم که مجبورم به جدایی!

کاش بخاطر عشقمون جلوی این جدایی رو ...

بگذریم!

به عهدی که بستی پایبند باش!

همیشه منتظرت میمونم!

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم آبان 1388 توسط سووت!
این وبلاگ برای من پر از خاطره است!یه روز میخواستم تعطیلش کنم اما نتونستم!نشد!

اینجا برای من یه نقطه ی شروع بود!نقطه ای که هنوز هم میتونم اون رو ادامه بدم!با یه سبک جدید!

انشاالله!


نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم تیر 1388 توسط سووت!
اين شب ها فقط با گريه خوابيدم! با ياد اينكه چطور بعضي ها خون به دل آقا كردند و ... چقدر بزرگوار و صبور! آقاي من!
نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام خرداد 1388 توسط سووت!
درباره وبلاگ
باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش


مدتیست که میخوام بنویسم!دلم میخواد حرف بزنم اما مخاطبم همه کس باشد و هیچ کس نباشد. میخوام بنویسم اونچه رو که بر من گذشته یا میگذرد و خواهد گذشت.
این ها را تنها برای تو مینویسم.
تو کیستی؟
آشنای غریبی در من؟
گمشده ی روز الست؟
گاهی تو را میبینم.اما آنزمان که تو را میبینم خود نیستم.تو ام که بر خود مینگری!
آرشيو مطالب


Blog Skin